صدف درچشم من نقش بناگوش تو دارد
طراوت رخت بربست و جواني طي شد اما
دل عاشق كجا قصد فراموش تو دارد ؟
دوستان خوبم، عمر كوتاه به سان برق و باد مي گذرد اما دريغاكه ره توشه اي درخور براي آخر ين روزها و آخرين اقامتگاهها فراهم نياورده ايم. گمان مي كرديم برای ادامه حیات سالیان دراز در ÷یش است و براي انجام امور پسنديده زمان در سيطره ماست. اما چنان که شواهد و قرائن نشان می دهد از این همراهی با کاروان، اندكي بيش نمانده است و دیر یا زود لاجرم بار و بنديلمان را باید که ببنديم. نمي خواهم دل پرنشاط شما جوانان برومند ايلمان را با این واژه ها وعبارتها غمگین سازم اما دوست دارم از لحظات طلايي عمرتان حد اكثر بهره را fبريد. شما اهل دانش و فهم و كمالید. توان بهره مندي از مواهب خدادادي راداريد. شايسته برخورداري از تمام امكانات بالقوه هستيد. پس لحظه اي درنگ جايز نيست. تیر را بايد در چله كمان نهاد و زه را باید كشيد! باشد كه در آن دوردستها در آن سوي جبال رفيع و صحاري بديع به تك درختي راست قامت فرود آيد كه آرش هميشه زنده هميشه پاينده است. ايام به كامتان و درود همه ما به همه خوبان و صالحان عالم كه همه چيز را براي خويشتن نمي پسندند و برسرخوان گسترده خود جمعي را فرامي خوانند . مهر بورزيد. محبت كنيد. همديگر را دوست بداريد كه دنيا جولانگاهي لبالب از بيم و اميد است . حق يارتان
جواني ام به آساني فنا شد وزآن بد تر نصيبم صد بلا شد
زبس كوتاه بود عمر جواني ندانستم چسان آمد كجا شد
ساغ اولونگ و مينگ دان آرتيق ايل ياشايينگ

